بـــاور کن آن قدر ها هم سخت نیستفهمیدن اینکه بعضی ها می آیند که نماننــد
نباشندنبیـننـدو تــو اگر تمامی ِدنیا را هم حتی به پایشان بریزیآنها تمامی ِبهانه های دنیا را جمع می کنندتا از بین آنها بهانه ای پیدا کنندکه بــــرونددور شـــوندکه نـــمانند اصلاپس به دلت بسپاروقتی از خستگی هایِ روزگارپناه بردی به هر کسیلااقل خوب فکر کنببین از سر علاقه آمده یا از سر عادت... تا دنیایت پر نشود از دوست داشتن هایِ پر بغض که دمار از روزگارت درآورد !
برچسب:
نویسنده: سارا نجفی
خداوندا!اگر روزی بشر گردیز حال بندگانت با خبر گردیپشیمان میشدی از قصه خلقتاز اینجا از آنجا بودنت!خداوندا!اگر روزی ز عرش خود به زیر آییلباس فقر به تن داریبرای لقمهٔ نانیغرورت را به زیر پای نامردان فرو ریزیزمین و آسمان را کفر میگویی، نمیگویی؟خداوندا!اگر با مردم آمیزیشتابان در پی روزیز پیشانی عرق ریزیشب آزرده و دل خستهتهی دست و زبان بستهبه سوی خانه باز آییزمین و آسمان را کفر میگویی، نمیگویی؟خداوندا!اگر در ظهر گرماگیر تابستانتن خود را به زیر سایهٔ دیواری بسپاریلبت را بر کاسهٔ مسی قیر اندود بگ
برچسب:
نویسنده: سارا نجفی

اشتباه نکن عزیز!
ماها سیاسی نیستیم،
سیاسیون با جیب پر سکوت میکنن
و ما با جیب خالی فریاد میزنیم.
ما فقط بی خوابانی هستیم که
هر از گاهی سرمان را از بالشت بلند میکنیم و اعلام میکنیم،
که خواب نیستیم،
و میشنویم و میفهمیم ،
که شما در چه افکاری هستید.
اهداف شما مارا بدخواب کرده
که...
سبک میخوابیم،
سنگین بیدار میشویم،
و سخت میمیریم..
برچسب:
نویسنده: سارا نجفی